ترک گناه رمز ارتباط معنوی با حضرت مهدی
گناه ـ که همان تخلف از دستورهای الهی است ـ اثرات ویرانگری بر دنیا و آخرت انسان داشته و موجودیت و هویت معنوی او را به شدت متزلزل میکند. این اثرات در کتابهای اخلاقی نوشته شده که مطالعه آن پر سود است؛ اما در این مقاله از دو جهت به گناه و اثر آن پرداخته میشود: اول؛ اثر گناه بر قلب و بنیان اعتقادی انسان و دوم؛ اثر گناه بر رابطه معنوی با امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ...
مشاهده کامل در ادامه متن ...
ادامه مطلب...
خطبه 110
هشدار از دنيا پرستي
پس از ستايش پروردگار، همانا من شما را از دنياي حرام ميترسانم، زيرا در كام شيرين، و در ديده انسان سبز و رنگارنگ است، در شهوات و خواهشهاي نفساني پوشيده شده، و با نعمتهاي زود گذر دوستي ميورزد، با متاع اندك زيبا جلوه ميكند، و در لباس آرزوها خود را نشان ميدهد، و با زينت غرور خود را ميآرايد، شادي آن دوام ندارد، و كسي از اندوه آن ايمن نيست. ...
مشاهده کامل در ادامه متن ....
ادامه مطلب...
| پاسخ محكم به معاویه |
|
زمان خلافت معاویه بود، او با دسیسه های گوناگون بر مناطق اسلامی مسلط شده بود، آن گونه كه خود را بی رقیب می دانست (چرا كه حضرت علی (ع) به شهادت رسیده بود و امام حسن (ع) را نیز به انزوای تحمیلی در مدینه كشانده بودند). معاویه سفری به حجاز كرد، در این سفر به مدینه وارد شد، و در مسجد در میان جمعیت به منبر رفت و سخنرانی كرد، در این سخنرانی به ناسزاگوئی و دهن كجی به مقام مقدس علی (ع) پرداخت .... مشاهده کامل در ادامه متن ... |
ادامه مطلب...
در روايات مربوط به ظهور، أصهب و أبقع، دو رهبر مخالف حرکت سفياني ياد شده اند که سفياني بر آن دو پيروز شده، و بر منطقه تسلط مي يابد.واصهب که به گفته ی روایات به دنبال حکومت کردن بر دمشق (شام) است به سمت آن راه می افتد و جنگ سختی میان او و سفیانی براه می افتد و در نهایت، سفیانی، اصهب و یارانش را به قتل می رساند.
1-اولین کسی که خروج می کند از اصحاب فتنه
زرارة بن أعين، عن أبي عبداللّه (عليهالسّلام) قال:
قال: استعيذوا باللّه من شرّ السّفيانيّ والدّجّال و غيرهما من أصحاب الفتن.
قيل له: يا ابن رسول اللّه أمّا الدّجّال فعرفناه و قد بيّن من مضامين أحاديثکم شأنه، فَمَنِ السّفيانيُّ و غيرهُ من أصحاب الفتن و ما يصنعون؟
قال (عليهالسّلام): أوّلُ مَن يخرج منهم رجلٌ يقال له أصهبُ بنُ قيس يخرج من بلاد الجزيرة، له نکايةٌ شديدةٌ في النّاس و جورٌ عظيم، ثمّ يخرج الجرهميّ من بلاد الشّام و يخرج القحطانيّ من بلاد اليمن، ولکلّ واحدٍ من هؤلاء شوکةٌ عظيمةٌ في ولايتهم، و يغلب علي أهلها الظّلم والفتنة منهم، فبيناهم کذلک اذ يخرج عليهم السّمرقنديّ من خراسان مع الرّايات السّود، والسّفيانيّ من الوادي اليابس من أودية الشّام، و هو من ولد عتبة بن أبي سفيان، و هذا الملعون يظهر الزّهد قبل خروجه و يتقشّف و يتقنّع بخبز الشّعير والملح الجريش، و يبذل الاموال فيجلب بذلک قلوب الجهّال والارذال، ثمّ يدّعي الخلافة فيبايعونه، يتّبعهم العلماء الّذين يکتمون الحقّ ويظهرون الباطل، فيقولون انّه خير أهل الارض، و قد يکون خروجه و خروج اليمانيّ من اليمن مع الرّايات البيض في يوم واحد و في شهر واحد و سنة واحدة، فأوّل من يقاتل السّفيانيّ القحطانيّ فينهزم و يرجع الي اليمن فيقتله اليمانيّ، ثم يفرّ الأصهب والجرهميّ بعد محاربات کثيرة من السّفياني، فيتبعهما و يقهرهما و يقهر کلَّ من ينازعه و يحاربه الاّ اليمانيّ ثمّ يبعث السّفيانيّ جيوشاً الي الاطراف و يسخر کثيراً من البلاد و يبالغ في القتل والفساد، و يذهب الي الرّوم لدفع الملک الخراسانيّ، و يرجع منها منتصراً في عنقه صليب، ثمّ يقصد اليمانيّ فينهض اليمانيّ لدفع شرّه، فينهزم السّفياني، فيجده اليمانيّ في آخر الأمر مع ابنه في أساري، فيقطعهما ارباً ارباً، ثمّ يعيش في سلطنته فارغاً من الأعداء ثلاثين سنة ثم يفوّض الملک بابنه السّعيد و يأوي مکّة و ينتظر ظهور قائمنا حتّي يتوفّي فيبقي ابنه بعد وفاة أبيه في ملکه و سلطانه قريباً من أربعين سنة، و هما يرجعان الي الدّنيا بدعاء قائمنا (عليهالسّلام).
قال زرارة: فسألته عن مدّة ملک السّفيانيّ، قال (عليهالسّلام): تمدّ الي عشرين سنة.
حضرت امام جعفر (عليهالسّلام) فرمود که استعاذه نماييد و پناه بريد به خداي تعالي از شرّ سفياني و دجّال و غير ايشان از اصحاب فتنهها. پس گفتند به آن حضرت که: اي فرزند رسول خدا ما شناختهايم از مضامين و معاني احاديث شما دجّال را، پس بيان فرماييد از براي ما که کيستند سفياني و اصحاب فتنهها؟ و چه کارها خواهند کرد؟
آن حضرت فرمود که: اوّل کسي که خروج خواهد کرد از اصحاب فتنهها مردي خواهد بود که او را اصهب بن قيس گويند، خروج خواهد کرد از بلاد جزيره، بد انديشي او درباره مردمان شديد و جور و ستم او عظيم خواهد بود، بعد از آن خروج خواهد کرد جرهمي از بلاد شام، و خروج خواهد کرد قحطاني از بلاد يمن، و هر يک از ايشان را در ولايت ايشان شوکت و قوّت عظيم خواهد بود، و غالب خواهد شد بر اهل آن ولايات ظلم و فتنه، در اثناي آن حال و مهيّا شدن آن چند گروه ضالّ از براي محاربه و قتال، خروج خواهد کرد بر ايشان سمرقندي از جانب خراسان با علمهاي سياه، و سفياني از وادي يا بس که از واديهاي شام است، واين سفياني از نسل عتبة بن ابي سفيان است و اين ملعون پيش از آنکه خروج کند اظهار زهد خواهد کرد و به جامه درشت به سر خواهد برد و به نان جو و نمک نيم کوفته قناعت خواهد نمود، و مالها به مردمان خواهد بخشيد و به اين افعال دلهاي جهّال و ارذال را جذب خواهد کرد و به خود مايل خواهد ساخت. بعد از آن دعواي خلافت خواهد کرد و آن جاهلان و مردمان رذل دون با او بيعت خواهند کرد، و آنان از علما که حق را پنهان دارند و باطل را آشکار کنند تابع جهّال و ارذال خواهند شد، و تتبّع ايشان نموده سر بر خط فرمان سفياني ملعون خواهند گذاشت، پس خواهند گفت آن علماي دين به دنيا فروخته که: سفياني بهترين اهل زمين است.
و چنان اتّفاق خواهد افتاد که در روزي که سفياني در شام خروج کرده باشد يماني در يمن با علمهاي سفيد خروج کند، و اوّل کسي که با سفياني جنگ کند قحطاني خواهد بود، پس قحطاني شکست يافته گريخته به يمن مراجعت نمايد، و در دست يماني کشته شود، بعد از آن بعد از جنگهاي بسيار که در ميان اصهب و جرهمي و سفياني نابکار واقع گردد اصهب و جرهمي از سفياني بگريزند، و سفياني از پي ايشان رفته ايشان را مقهور سازد، و هرکس که با سفياني نزاع نمايد سفياني او را مغلوب و مقهور گرداند الاّ يماني، که با او بر نيايد، پس سفياني لشکرهاي بسيار به اطراف عالم بفرستد، و شهرهاي بسيار را مسخّر سازد، و در قتل و فساد مبالغه نمايد، و از براي آنکه ملک و پادشاهي را از خراساني يعني سمرقندي که از طرف خراسان با علمهاي سياه خروج کرده بگيرد، به جانب روم اين سفياني شوم در حرکت آيد و برخواهد گشت سفياني از جانب روم در حالتي که نصراني شده باشد و صليب در گردن افکنده باشد، پس قصد يماني کند و يماني از جهت دفع شرّ او از جا در آيد، و به نيّت فرو نشانيدن آتش فتنه او نهضت فرمايد، و بعد از محاربات عديده و مقاتلات شديده سفياني بگريزد، و يماني از پي او برود، و جنگها و گريختن سفياني بسيار شود، يعني مکرّر در ميان ايشان جنگ و پيکار وقوع يابد، و در هر مرتبه سفياني شکست يافته فرار برقرار اختيار نمايد، پس بيابد يماني سفياني را با پسرش در ميان اسيران در آخر کار، و بفرمايد که ايشان را بند از بند جدا کنند. بعد از آن در پادشاهي فارغ البال از دشمنان بد مآل سي سال زندگاني کند. بعد از آن ملک و پادشاهي را به فرزند سعيد خود تفويض نمايد و در مکّه معظّمه مسکن و مأوي گيرد، و انتظار ظهور قائم ما ميکشيده باشد، تا از اين جهان فاني در گذرد، و پسرش بعد از وفات پدر نزديک به چهل سال حکومت کند و آن دو به دعاي قائم ما به دنيا بر ميگردند زراره از پادشاهي سفياني پرسيد؟ فرمود: تا بيست سال ميکشد».
گزيده مفردات کفاية المهتدي ص260
2-محل خروج اصهب شام است
غيبه الشيخ بسنده عن عمار بن ياسر و ذکر جمله من العلامات الي ان قال و تکثر الحروب في الارض الي ان قال و يظهر ثلاثه نفر بالشام کلهم يطلب الملک رجل ابقع و رجل اصهب و رجل من اهل بيت ابي سفيان يخرج في کلب
بنابروايت غيبت طوسياز حضرت باقر که فرمود اول سرزمينيکهخراب ميشود شام است و در آنوقت اهل آن سه گروه ميشوند و تحت سه بيرق يکيبيرق ابقع که او مردي است ابلق بدن وديگري بيرق اصهب و او مردي است سرخ مو و سرخ رنگ و بيرق سيم بيرق سفيانياست
إذا اختلفت الرايات السود خسف بقرية من قري إرم ، وسقط جانب مسجدها الغربي ، ثم تخرج بالشام ثلاث رايات : الأصهب ، والأبقع ، والسفياني ، فيخرج السفياني من الشام ، والأبقع من مصر ، فيظهر السفياني عليهم "
از علي عليه السلام : زماني كه پرچمهاي سپاه ( در شام ) با يكديگر اختلاف نمايند قريه اي از قراء ، ارم ، در زمين فرو رفته ( بواسطهء زلزله ) وقسمت غربي مسجد آن خراب شده وسقوط مي نمايد . سپس سه پرچم ( وحزب ) اعلام موجوديت كرده ، اصهب ، ابقع ، وسفياني وسفياني از شام ، و ابقع ، از مصر خروج كرده اما سفياني بر آنها پيروز مي گردد .
ابن حماد : ص 77 - حدثنا الوليد ورشدين ، عن ابن لهيعة ، عن أبي قبيل ، عن أبي رومان ، عن علي قال : - وفيها : قال ابن لهيعة ، عن أبي قبيل ، عن أبي رومان ، عن علي قال : ( تخرج بالشام ثلاث رايات : الأصهب ، والأبقع من مصر ، فيظهر السفياني عليهم ) .
: كنز العمال : ج 11 ص 284 ح 31536 - عن رواية ابن حماد الأولي بتفاوت يسير
3-خروج اصهب بعد ازاختلاف وجنگ در تمام بلادعرب
در آن سال در همه بلاد عرب محاربه و اختلاف واقع ميگردد و اهل شام در اينوقت با سه بيدق بيدق اصهب و بيدق ابقع و بيدق سفياني با طايفه بني ذنبالحمار که بقبيله بني ذنب الحمار خروج ميکنند و ايشان را بنوعي بقتل ميرساند که مانند آن هرگز واقع نشده باشد و مردي از قبيله بني ذنب الحماربا جمعيت و استعداد از دمشق ميرسد پسسفياني او را ببا جمعيتش بقتل مي رساند
عبقري الحسان نجمه 3
4-خروج اصهب از بلادجزیره است
أوّلُ مَن يخرج منهم رجلٌ يقال له أصهبُ بنُ قيس يخرج من بلاد الجزيرة،
5-یکی از خصلت های اصهب ابلق می باشد.
عرض شد:يا رسول الله اصهب چه کسي است؟
حضرت فرمود:او ابلق يعني دو رنگ و دو چهره و سفيد و سياه است.(البته به معنای پیسی هم است)
بيادن الائمه ج1 ص450
اما با توجه به این حدیث بیشتر به پیسی یا کک ومک می خورد:
بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْإِيَادِيِّ رَفَعَهُ إِلَى بُرَيْدٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ يَا بُرَيْدُ اتَّقِ جَمْعَ الْأَصْهَبِ قُلْتُ وَ مَا الْأَصْهَبُ قَالَ الْأَبْقَعُ قُلْتُ وَ مَا الْأَبْقَعُ قَالَ الْأَبْرَصُ وَ اتَّقِ السُّفْيَانِيَّ وَ اتَّقِ الشَّرِيدَيْنِ مِنْ وُلْدِ فُلَانٍ يَأْتِيَانِ مَكَّةَ يَقْسِمَانِ بِهَا الْأَمْوَالَ يَتَشَبَّهَانِ بِالْقَائِمِ ع وَ اتَّقِ الشُّذَّاذَ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ قُلْتُ وَ يُرِيدُ بِالشُّذَّاذِ الزَّيْدِيَّةَ لِضَعْفِ مَقَالَتِهِمْ وَ أَمَّا كَوْنُهُمْ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ لِأَنَّهُم من بنی فاطمه
بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار ج52 269 باب 25 علامات ظهوره صلوات الله عليه من السفياني و الدجال و غير ذلك و فيه ذكر بعض أشراط الساعة ..... ص : 181
که وقتی راوی سوال می کند ابقع امام می فرمایندابرص که همان پیسی می شود.ْ
6-مدتی بعد از کشته شدن اصهب ترکان حکومت را می گیرند
«زماني که علج اصهب قيام نمايد، و پايتخت حکومت دچار سختي و بحران گردد، پس ازاندکي کشته خواهد شد، آنگاه (أکحل) به خونخواهي وي برمي خيزد، و اينجاست که کشور به شرک (ترک نسخه بدل) بازگردانده مي شود.»
الزم الناصب ج2 ص224
«وقتي آن کافر، اصهب قيام کند و اقامت در پايتخت يا مرکز بر او دشوار شود طولي نمي کشد که او کشته مي شود و آنگاه ترکان فرمانرواي آن حکومت مي گردند.»
بحارج52ص212
7-پرچم های سیاه بنی عباس درشام وکشته شدن اصهب
فيما ذكره نعيم من علامة المهدي بهلاك بني جعفر و بني العباس، قال حدثنا نعيم حدثنا عبد اللّه بن مروان عن أرطأة عن تبيع عن كعب قال: إذا دارت رحاء بني العباس و ربط أصحاب الرايات السود خيولهم بزيتون الشام و يهلك اللّه الأصهب و يقتله و عامة أهل بيته على أيديهم حتى لا يبقى اموي منهم إلا هارب و مختف و يسقط السفياني بنو جعفر و بنو العباس و يجلس ابن آكلة الأكباد على منبر دمشق و يخرج البربر الى صرة الشام فهو علامة خروج المهدي. وقتى كه سنگ آسياى بنى عباس بگردش افتاد(اختلاف بین آنان رخداد) و افراد بيرقهاى سياه، سوارهاولشکریان خود را بزيتون شام متصل کردند و خدا اصهب را با عموم اهل بيتش بطورى بدست آنها كشت كه يك نفر اموى نماند مگر اينكه فرارى و مخفى باشد و سفيانى بنى جعفرو بنى عباس را از بين برد و ابن آكلة الاكباد بر منبر شام نشست و قوم بربربه سوی مرکز(یاجنگ واجتماع) شام خروج کرد این علامت خروج حضرت مهدی عج می باشد باب 105الملاحم و الفتن في ظهور الغائب المنتظر (عج) وصول الرايات السود من خراسان ..... ص : 55
8-احتمال اینکه اصهب اموی باشد زیاد است
سدير از امام صادق عليه السّلام حديث مي کند که آن حضرت فرمودند:
يا سدير الزم بيتک و کن حلسا من احلاسه واسکن ماسکن الليل و النهار فاذا بلغ ان السفياني قد خرج فارحل الينا ولو علي رجلک قلت جعلت فداک هل قبل ذلک شيء قال نعم و اشاربيده بثلاث اصابعه الي الشام و قال ثلاث رايات راية حسنية و راية اموية و راية قيسيه فبيناهم (علي ذلک) اذ قد خرج السفياني فيحصدهم حصد الزرع ما راءيت مثله قط.
اي سدير! در خانه خودت قرار بگير و مانند فرش منزل باش و ساکت بمان تا وقتي که سفياني خروج مي کند. به مجرد رسيدن خبر خروج سفياني فورا به سوي ما (مهدي ما) حرکت کن اگر چه با پاي پياده باشد. عرض کردم: آيا پيش از اين جريان نشانه اي هست که دليل بر تحقق خروج سفياني باشد؟ فرمودند: آري. و با سه انگشت اشاره به شام فرمودند و توضيح دادند که سه پرچم در اهتزاز مي آيد:
1. پرچم حسنيه
2. پرچم امويه
3. پرچم قيسيه
در همين اثنا سفياني خروج مي کند و پيروان هر سه پرچم را مانند محصولات زراعي درو مي کند و به کشتاري دست مي زند که مانند آن را هيچگاه نديده اي.
چون درروایات دیگر داریم که سفیانی در منطقه شام با اصهب می جنگد وشکست می دهد در جمع این روایات بدست می آید اصهب اموی است
بحار الانوار ج52 ص 270،271
اگر روایت یامطلبی در تکمیل این مقاله به نظر عزیزان رسید قراردهند
روح الله رستمیان قم شعبان 1432
ادامه مطلب...
در مناظره ای که در باره فلسفه چهار شنبه 20 مهر90برگزار شدحجت الاسلام غرویان در تایید فلسفه به روایتی از امام سجاد علیه السلام در مورد اقوامی متعمق در آخر الزمان استناد کردند که در زیر پاسخ آن را از نظر می گذرانید. این مطلب بر گرفته از کتاب «فلسفه از منظر قران و عترت» به قلم مهدی نصیری است که می توانید متن کامل کتاب را از اینترنت دانلود کنید:
«برخی از فیلسوفان مسلمان با چشمپوشی از همه روایاتی که (در باره مذمت تفکر در ذات و صفات خداوند) گذشت، روایتی را به عنوان تأییدی بر تلاش ذهنی و عقلی خود (فارغ از ممشای اهل بیت علیهم السلام در توحید) در باب ذات و صفات الهی ذکر میکنند؛ آن روایت این است:
ـ سُئل علی بن الحسین علیه السلام عن التوحید، فقال: ان الله تعالی علم انه یکون فی اخرالزمان اقوام متعمقون فأنزل الله تعالی: «قل هو الله احد، الله الصمد» و الایات من سورة الحدید الی قوله: و هو علیمٌ بذات الصدور، فمن رام ماوراء ذلک فقد هلک[۱]
از امام سجاد علیه السلام درباره توحید پرسیده شد، حضرت فرمود: خداوند دانست که در آخرالزمان گروههایی اهل تعمق یافت خواهند شد، لذا سوره توحید و آیاتی از سوره حدید را [آیات ۱ تا ۶] نازل فرمود؛ حال هر کس در پیفهم فراتر از این آیات بر آید، نابود خواهد شد.
درباره روایت فوق باید گفت:
اولاً، اگر حتی مفاد روایت فوق توصیه به تعمق در ذات و صفات الهی باشد، چنین روایتی نمیتواند در برابر دهها روایتی که نهی از تعمّق و تفکر در ذات و صفات میکنند، تاب آورده و باید به کناری نهاده شود و یا بر معنایی غیر معارض با مفهوم آن روایات حمل شود.
ثانیاً، روایت فوق نه تنها حاوی توصیه به تعمق در ذات و صفات خداوند نیست بلکه همچون دیگر روایاتی که ذکر آنها گذشت، ظهور در نفی تلاش برای ادراک و توصیف خداوند، فراتر از آنچه در قرآن آمده است، داشته و آن را موجب هلاکت میداند. تعبیر «فمن رام وراء ذلک فقد هلک»، ظهور در نفی تلاش و تفکر آزاد فارغ از آنچه خداوند خود درباره ذات و صفات خویش گفته است، دارد و اگر مقصود، توصیه به تعمق و تفکر باشد، چنین تعبیری زائد و بلکه مخل به مقصود است.
علامه مجلسی در توضیح این حدیث میگوید: «ظاهر این روایت، منع از تفکر و خوض عقلی در مسائل توحید و توقف در آنچه که نصوص دینی میگویند، میباشد.»[۲]
ملاصالح مازندرانی (م۱۰۸۱هـ) شارح اصول کافی نیز در توضیح این حدیث مینویسد: «فمن رام وراء ذلک یعنی آنکه اگر کسی در باب معرفت خداوند بر خلاف یا فوق یا دون سوره توحید و آیات سوره حدید حرکت کند، هلاک شده است؛ و اگر مطلوب خداوند [در باب خداشناسی] چیزی غیر از این بود، بندگانش را بدان هدایت مینمود. پس در حکمت الهی واجب آن است که بندگان، خداوند را به آنچه خود خویش را توصیف کرده، وصف کنند و در فراتر از آن فرو نروند تا قواعد توحید در دل و جانشان تثبیت شود و در درههای هلاکت و منزلگاههای شرک سقوط نکنند.»[۳]
ثالثاً، واژه تعمق اساساً باری منفی و مذموم در لسان روایات دارد و در این روایت نیز متعمّقون مدح اقوام نبوده، بلکه ظهور در مذمّت آنان دارد. به روایات زیر بنگرید:
۱٫ امیرالمؤمنین علیه السلام:
الکفر علی اربع دعائم: علی الفسق و الغلُوّ و الشک و الشبهة… و الغلوّ علی اربع شعب: علی التعّمق بالرأی… فمن تَعمِّق لم ینب الی الحق و لم یزید الاغَرَقاً فی الغمرات و لَم تنحسر عنه فتنَة الاّ غَشیَتْهُ اُخری وانْخَرَق دینَه فَهو یهوی فی أمر مریج.[۴]
کفر بر چهار ستون است: فسق، غلوّ، شک و شبهه… غلوّ چهار شعبه دارد: تعمّق در رأی… هر کس تعمّق ورزد به حق نمیرسد و جز فرو رفتن بیشتر در گردابها [ی فکری و عملی] نتیجهای به دست نمیآورد و هنوز از فتنهای رهایی نیافته است که فتنهای دیگر دامنگیر او میشود؛ دین او از هم گسسته میشود و در آشفتگی فرو میرود.
۵٫ رسولالله صلی الله علیه و آله: انِّ قوماً یَتَعَمِّقُونَ فی الدین یمرقُون منه کما یَمرقُ السِّهم من الرمیة.[۵]
مردمی در دین تعمق میکنند؛ آنان از دین خارج میشوند همان گونه که تیر از چلهکمان خارج میشود.
۶٫ رسول الله صلی الله علیه و آله: ایاکم و التعمّق فیالدین، فانِّ اللّه قَدْ جَعَلهُ سهلاً، فخذوُا منه ما تطیقون.[۶]
از تعمق [و به شقت انداختن خویش] در دین برحذر باشیدکه خداوند دین را آسان قرار داده است، پس از دین هر آنچه را که حد توان شماست، بگیرید.
۲٫ امیرالمؤمنین علیه السلام: غایة کلّ متعمّق فی معرفة الخالق سبحانه الاعتراف بالقصور عن ادراکها.[۷]
نهایت تلاش هر کس که در معرفت خداوند سبحان تعمق ورزد، اعتراف به ناتوانی از ادراک معرفت [ذات و حقیقت] آفریدگار است.
۳٫ امام علی علیه السلام در یکی از خطب نهجالبلاغه، درباره ستایش خداوند از راسخون فیالعلم در قرآن که کسانی جز ائمه معصومین علیهم السلام نیستند، میفرماید، چون اینان به عجزشان از دریافت برخی از امور غیبی (از جمله حقیقت ذات و صفات الهی) اعتراف کردند و از «تعمّق» در این امور پرهیز کردند، خداوند آنان را با صفت راسخان در علم، ستایش نمود (فَمدح الله، عز و جل اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم یُحیطوا به علماً و سمّی ترکهم التعمق فی ما لم یکلّفهم البحث عنه منهم رسوخا).[۸]
۴٫ امیرالمؤمنین علیه السلام: المؤمن… لامتعمّق[۹]
مؤمن، خویش را در امور دینی و دنیایی بیجهت به مشقّت نمیاندازد و اهل تعمّق نیز نیست.
در روایات فوق هم تعمّق در معرفت الهی (تفکر و تعمّق در ذات و صفات خداوند) و هم تعمّق و وسواس و کند و کاوهای بیدلیل در اعتقاد و عمل به احکام دینی مذمّت شده است.[۱۰]
حجت الاسلام غرویان در تایید فلسفه به روایتی از امام سجاد علیه السلام در مورد اقوامی متعمق در آخر الزمان استناد کردند که در زیر پاسخ آن را از نظر می گذرانید. این مطلب بر گرفته از کتاب «فلسفه از منظر قران و عترت» به قلم مهدی نصیری است که می توانید متن کامل کتاب را از اینترنت دانلود کنید:
«برخی از فیلسوفان مسلمان با چشمپوشی از همه روایاتی که (در باره مذمت تفکر در ذات و صفات خداوند) گذشت، روایتی را به عنوان تأییدی بر تلاش ذهنی و عقلی خود (فارغ از ممشای اهل بیت علیهم السلام در توحید) در باب ذات و صفات الهی ذکر میکنند؛ آن روایت این است:
ـ سُئل علی بن الحسین علیه السلام عن التوحید، فقال: ان الله تعالی علم انه یکون فی اخرالزمان اقوام متعمقون فأنزل الله تعالی: «قل هو الله احد، الله الصمد» و الایات من سورة الحدید الی قوله: و هو علیمٌ بذات الصدور، فمن رام ماوراء ذلک فقد هلک[۱]
از امام سجاد علیه السلام درباره توحید پرسیده شد، حضرت فرمود: خداوند دانست که در آخرالزمان گروههایی اهل تعمق یافت خواهند شد، لذا سوره توحید و آیاتی از سوره حدید را [آیات ۱ تا ۶] نازل فرمود؛ حال هر کس در پیفهم فراتر از این آیات بر آید، نابود خواهد شد.
درباره روایت فوق باید گفت:
اولاً، اگر حتی مفاد روایت فوق توصیه به تعمق در ذات و صفات الهی باشد، چنین روایتی نمیتواند در برابر دهها روایتی که نهی از تعمّق و تفکر در ذات و صفات میکنند، تاب آورده و باید به کناری نهاده شود و یا بر معنایی غیر معارض با مفهوم آن روایات حمل شود.
ثانیاً، روایت فوق نه تنها حاوی توصیه به تعمق در ذات و صفات خداوند نیست بلکه همچون دیگر روایاتی که ذکر آنها گذشت، ظهور در نفی تلاش برای ادراک و توصیف خداوند، فراتر از آنچه در قرآن آمده است، داشته و آن را موجب هلاکت میداند. تعبیر «فمن رام وراء ذلک فقد هلک»، ظهور در نفی تلاش و تفکر آزاد فارغ از آنچه خداوند خود درباره ذات و صفات خویش گفته است، دارد و اگر مقصود، توصیه به تعمق و تفکر باشد، چنین تعبیری زائد و بلکه مخل به مقصود است.
علامه مجلسی در توضیح این حدیث میگوید: «ظاهر این روایت، منع از تفکر و خوض عقلی در مسائل توحید و توقف در آنچه که نصوص دینی میگویند، میباشد.»[۲]
ملاصالح مازندرانی (م۱۰۸۱هـ) شارح اصول کافی نیز در توضیح این حدیث مینویسد: «فمن رام وراء ذلک یعنی آنکه اگر کسی در باب معرفت خداوند بر خلاف یا فوق یا دون سوره توحید و آیات سوره حدید حرکت کند، هلاک شده است؛ و اگر مطلوب خداوند [در باب خداشناسی] چیزی غیر از این بود، بندگانش را بدان هدایت مینمود. پس در حکمت الهی واجب آن است که بندگان، خداوند را به آنچه خود خویش را توصیف کرده، وصف کنند و در فراتر از آن فرو نروند تا قواعد توحید در دل و جانشان تثبیت شود و در درههای هلاکت و منزلگاههای شرک سقوط نکنند.»[۳]
ثالثاً، واژه تعمق اساساً باری منفی و مذموم در لسان روایات دارد و در این روایت نیز متعمّقون مدح اقوام نبوده، بلکه ظهور در مذمّت آنان دارد. به روایات زیر بنگرید:
۱٫ امیرالمؤمنین علیه السلام: الکفر علی اربع دعائم: علی الفسق و الغلُوّ و الشک و الشبهة… و الغلوّ علی اربع شعب: علی التعّمق بالرأی… فمن تَعمِّق لم ینب الی الحق و لم یزید الاغَرَقاً فی الغمرات و لَم تنحسر عنه فتنَة الاّ غَشیَتْهُ اُخری وانْخَرَق دینَه فَهو یهوی فی أمر مریج.[۴]
کفر بر چهار ستون است: فسق، غلوّ، شک و شبهه… غلوّ چهار شعبه دارد: تعمّق در رأی… هر کس تعمّق ورزد به حق نمیرسد و جز فرو رفتن بیشتر در گردابها [ی فکری و عملی] نتیجهای به دست نمیآورد و هنوز از فتنهای رهایی نیافته است که فتنهای دیگر دامنگیر او میشود؛ دین او از هم گسسته میشود و در آشفتگی فرو میرود.
۵٫ رسولالله صلی الله علیه و آله: انِّ قوماً یَتَعَمِّقُونَ فی الدین یمرقُون منه کما یَمرقُ السِّهم من الرمیة.[۵]
مردمی در دین تعمق میکنند؛ آنان از دین خارج میشوند همان گونه که تیر از چلهکمان خارج میشود.
۶٫ رسول الله صلی الله علیه و آله: ایاکم و التعمّق فیالدین، فانِّ اللّه قَدْ جَعَلهُ سهلاً، فخذوُا منه ما تطیقون.[۶]
از تعمق [و به شقت انداختن خویش] در دین برحذر باشیدکه خداوند دین را آسان قرار داده است، پس از دین هر آنچه را که حد توان شماست، بگیرید.
۲٫ امیرالمؤمنین علیه السلام: غایة کلّ متعمّق فی معرفة الخالق سبحانه الاعتراف بالقصور عن ادراکها.[۷]
نهایت تلاش هر کس که در معرفت خداوند سبحان تعمق ورزد، اعتراف به ناتوانی از ادراک معرفت [ذات و حقیقت] آفریدگار است.
۳٫ امام علی علیه السلام در یکی از خطب نهجالبلاغه، درباره ستایش خداوند از راسخون فیالعلم در قرآن که کسانی جز ائمه معصومین علیهم السلام نیستند، میفرماید، چون اینان به عجزشان از دریافت برخی از امور غیبی (از جمله حقیقت ذات و صفات الهی) اعتراف کردند و از «تعمّق» در این امور پرهیز کردند، خداوند آنان را با صفت راسخان در علم، ستایش نمود (فَمدح الله، عز و جل اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم یُحیطوا به علماً و سمّی ترکهم التعمق فی ما لم یکلّفهم البحث عنه منهم رسوخا).[۸]
۴٫ امیرالمؤمنین علیه السلام: المؤمن… لامتعمّق[۹]
مؤمن، خویش را در امور دینی و دنیایی بیجهت به مشقّت نمیاندازد و اهل تعمّق نیز نیست.
در روایات فوق هم تعمّق در معرفت الهی (تفکر و تعمّق در ذات و صفات خداوند) و هم تعمّق و وسواس و کند و کاوهای بیدلیل در اعتقاد و عمل به احکام دینی مذمّت شده است.[۱۰]
پی نوشتها
[۱]- بحارالانوار۳/ ۲۶۱
[۲]- همان
[۳]- ملاصالح مازندرانی، محمد، شرح اصول کافی۳/ ۱۴۵
[۴]- کافی۲/ ۳۹۱
[۵]- امینی، عبدالحسین، الغدیر ۸/ ۱۱۴، کنز العمّال /ح۳۱۵۴۳، مسند احمد ۳/ ۱۵۹
[۶]- کنزالعمّال۸/ ۵۳۴
[۷]- شرح نهجالبلاغة ابن ابی الحدید۲۰/ ۲۹۲
[۸]- نهجالبلاغه عبده۱/ ۱۶۳، التوحید ۵۶
[۹]- کافی۲/ ۲۲۸
[۱۰]- برای توضیح بیشتر در مورد حدیث «اقوام متعمقون »، ر.ک به: برنجکار، رضا، حدیث اقوام متعمقون، مدح یا مذمّت، فصلنامه نقد و نظر، شماره ۳۱ و ۳۲، پاییز و زمستان ۱۳۸۲٫
ادامه مطلب...






